تبليغاتX
توغل

توغل
صفحه از"ناگفته های من "
خراب شوه مصروفیت های بیجا چنان آدم ره مصروف میسازد که ازخانه خود خبر گرفته نمیتواند دیروقت شد اینجا نمیامدم ولی سعی میکردم بکلی مسدود نشود گاهی از اوقات ازمرز عبور میکردم که به لست سیاه بلاگفا اضافه نشوم .سعی میکنم دیگر این کلبه سرد توغلی من چون طفل حرف ناشنو نباشد که عقده های دل مره نشنود بلکه هرآن چیزیکه درصفحه دیسکتاپ دلم حک شده این جا به نمایش گذاشته شود .
عهد بستم برای همیش من واین صفحه یاران آشنا ومخاطب های اشنایی باشیم .یاهو
[ 91/02/09 ] [ ] [ انجنیرفتح الدین فایق حصارنایی ] [ ]
تصمیم گرفتم دوباره بنویسم !!

پس لطفا انتظار کوتاه دگررانیز  تحمل کنید ..............

[ 90/06/13 ] [ ] [ انجنیرفتح الدین فایق حصارنایی ] [ ]

سایت غرجستان

بنام خداوند انديشه و تفكر

ديگر زمان آن رسيده كه وبلاگ نويسان بعد ازيك تجربه نوشتن در فضاي محدود صايبري ،درجمع نويسندگان بزرگ قراربگيرند وآثار تحقيقی،مقالات ادبي،فرهنگي ، سياسي و... خود رادر معرض ديد ديگران  ونقد تعداد زيادي از نويسندگان مجرب قرار بدهند تا خدمت باشد براي پشرفت وارتقاء بخشيدن سطح نويسندگي ،فرهنگ ونقد در جامعه ما و هم پُل ارتباط بين تمام نويسندگان ما چه در بخش هنر وچه در بخشهاي ديگر درسراسر جهان . و همچنان براي هماهنگي بشتر بين نيروهاي فكري ،فرهنگي  داخل وخارج از كشور باشد.
هم اکنون وب سايت غرجستان با تمام مشكلات موفق شد تااين زمينه را (پل ارتباطی بین روشن فکران هزاره)فراهم سازد.

واينك فرصت مناسب پيش امده تابه تبادله افكارمان بپردازيم ومشكلات خود را به صورت درست وعلمي به بحث بگيريم.

دراين جا بايد مسايل درست ومنطقي را مطرح نمايم ونقدش را نيز با استدلال و برهان كامل ومفيد به انجان برسانيم و همديگر را مكمل خود بدانيم.

در گذشته رژيم  هاي فاشيستي براي دور نهگداشتن ما از همديگر، تلاش هاي زياد نمودند وموفق هم شدند .که یکی از نمونه های آن تقسیم کردن هزاره جات به ولایات دور دست که مرکزآنها غیر هزاره بودند تا از وحدت وهم سو شدن هزاره ها جلوگيري كنند .حال فرصت پيش آمده تا خلهء گذشته را جبران كنيم.

اميد است كه براي بيداري جامعه هزاره گامهاي مفيد برداريم وبراي هم سو وهم مسير شدن افكار جامعه هزاره در سراسر دنيا تلاش نمايم.

وسلام  :وب سايت خبري تحليل ،فرهنگي وهنري "غرجستان"

از تمام دوستان که وبلاگ دارند خواهشمندم که این مطلب را در وبلاگ خود نشر کنند.

[ 89/05/21 ] [ ] [ انجنیرفتح الدین فایق حصارنایی ] [ ]
دوستان عزیز همگان آگاهی دارید که آقای محمو دجعفری  بعد از هجوم مسلحانه کوچی ها ازتمام قلم بدستان ومخصوصا شاعران کشور دعوت کرده بودند که بخاطر نشان دادن نفرت وانزجار ازین حادثه فراموش نشدنی به پروسه " شعردادخواهی" که بعدا ممکن به اثر زحمات ایشان از پیوند قطره های باران که همانا تولد دریای پرسخاوت است کتاب تحت عنوان "شعردادخواهی"درحافظه تاریخ ثبت شود ونسل های بعدی ظلم عبدالرحمن زاده گان را در قرن بست یک نیز بالای مردم ستمدیده هزاره جات شاهد باشند براه انداخته است بنده نه بعنوان شاعر بلکه فریاد خویش را درجملات کوتاه بصورت زیر به دفتر آقای جعفری پیشکش کرده ام اگر نشر هم نشود لااقل همین یک ساعت قلمک زدن برروی صفحه مرهم دردهای خودم بوده وتاحدهم بتواند برتوقع این دوست عزیز یک لبیک باشد!

شهید زنده تاریخ است

آخ "سلمان" بیرار !

پس ازتو آشنا برزند گی بدرود خواهم گفت

واین بدرودرا درکلبه غم زود خواهم گفت

 

اگر پایم رسید آنجا که باتو همنوابودم

من این نفرین مرگت را  کنار رود خواهم گفت

 

ولی یارا !

 

چه سازم تارسیدن برکنار رود زین ساحل ؟

  هنوز فرسنگها راهست ومن اینجا ....!

                     

ولی درداوری تاریخ !!

همین  نفرین را برصاحبش نمرود خواهم گفت !

 

                                   فتح الدین فایق حصارنایی 

                             ۱۰/جوزا/۱۳۸۸ خورشیدی

نوت :

عنوان "آخ سلمان  بیرار" بخاطر انتخاب شده است که دریکی از پست های ویبلاک زندگی دربامیان خبر شهادت مظلومانه  یکی از جوانان غیور هزاره را بنام سلمان خواندم که بسیار به شکل بیرحمانه به شهادت رسیده بود وجنازه این شهید بزرگوار بعد از پنج روز یافت گردید ولی مراسم تشیع جنازه دردآورتر ازکشته شدنش بود زیرا فقط پنج نفر در این مراسم توانسته بوده شرکت نمایند.

[ 89/03/19 ] [ ] [ انجنیرفتح الدین فایق حصارنایی ] [ ]
درصورتکه مردم متحد باشند در قسمت نمرود همیشه شکست نویشته شده است!

                       

الیوم سه شنبه تاریخ ۱۱/۳/۱۳۸۹ گذارش که ازمنطقه داشتم خیلی برایم امیدوار کننده بود دیروز باهمت مردم محل دشمن قسم خورده مردم ما صحنه را ترک گفت .

مقاومت فرزندان دلیر این مرزوبوم باعث شد تا این جلادان تاریخ نتوانند وارد منطقه شوند وازهمان راهی که آمده بودند برگشت کردند زیرا فهمیدند که دیگر مردم غیور هزاره جات تحمل استبداد را ازین بشتر ندارند.

وبسا جای خورسندی است که درجریان بشتر از پنج ساعت درگیری مسلحانه هیچ گونه آسیب متوجه مال وجان مردم نبوده است .

مردم عزیز هزاره جات اگر متحد باشند در قسمت نمرود همیشه شکست نویشته شده است!

زنده باد هزاره واولاد هزاره!

[ 89/03/11 ] [ ] [ انجنیرفتح الدین فایق حصارنایی ] [ ]
طبق گزارش تیلیفونی امروز حوالی ساعت 10 بجه قبل ازظهر درگیری بین مردم محل وکوچی های مسلح آغاز گردیده است وکوچی های مسلح که باسلاح های پیشرفته مجهز است ودرمرتفع ترین نقاط کوه گلکوه مستقر میباشد جنگ را ادامه میدهند ودرطول روز پیشروی های هم داشته اند .

ولی مردم منطقه باحمایت پروردگار پاک هنوز ازخود دفاع کرده اند وکوچی های مسلح را نگذاشته اند که به اهداف شوم خویش برسند.

ولی جالب اینجاست که هیچ رسانه تا حال این خبر را گذارش نکرده است. مگر ناهور منطقه هزاره جات شمرده نمیشود؟

ویاانکه کدام رهبر از ناهور درارگان های دولتی مصروف وظیفه نست. تاگذارش بعد بدرود.

[ 89/03/10 ] [ ] [ انجنیرفتح الدین فایق حصارنایی ] [ ]
دیروز ساعت ۷ عصر تماس تیلیفونی که از ولسوالی ناهور منطقه باریکی که هم سرحد با مناطق گلکوه .اصغیر وقلیاقل ولسوالی قره باغ است  داشتم وراجع به وضعیت منطقه میپرسیدم ناگهان با خبر عجیب روبروشدم .شنیدم که این بار لاشخوران بنام کوچی راه دیگری را درپیش گرفته است وبه عوض بهسود ناهوررا انتخاب نموده است.

قالب مشترک غژدی زاده گان

مردم قریه به تعداد بیشتر یاکمتر ازده رمه گوسفندوگله های شتررا درکوه مسمی به گل کوه که یکطرف آن ولسوالی قرباغ وطرف دیگر آن دشت ناهور قراردارد دیده اند .وفورا تصمیم گرفته اند که قبل ازینکه  خدای ناخواسته به سرنویشت دایمرداد مبتلی شوند علاج واقعه را قبل ازوقوع باید کرد .آمادگی دارند که بهر نحو که شود باید کوچی هارا نگذارند داخل منطقه شوند .

معلوم میشود این پلان ازقبل طاحی شده است ورنه چطور بعد ازبهسود ناهوررا انتخاب کردند؟

نتیجه تصمیم مردم الیوم دوشنبه تاریخ ۱۰/۳/۱۳۸۹ معلوم میشود ولی امیدوارم که قضیه کدام ماجرای دیگری را درقبال نداشته باشد

[ 89/03/10 ] [ ] [ انجنیرفتح الدین فایق حصارنایی ] [ ]
دوختر مینه خانه قدر ندره !

مردم بامیان ناقی سروصدا نمیکردند حرف های انان راست است امی خانم سرابی با یک چادر سفید و عینک هایش تاحال چه کار کرده توانسته است یک سرک بین شهر بود که آنهم به ابتکار آقای ضحاک کاه گیل اساسی شده است . خانم سرابی غیر ازینکه از صبح تا بیگار هرکس وناکس را به مهمانی دعوت کنه دیگر کدام خیری این سرزمین ومردم آن ازین محترمه ندیده است اگر میدیدند پس یکروز خودره بیکار نمیکردند وسرک ها را باپای پیاده به بهانه مظاهره گزوپل نمیکردند.


ادامه مطلب
[ 89/03/05 ] [ ] [ انجنیرفتح الدین فایق حصارنایی ] [ ]
باز ازبید میخواهید سیب ؟ !

اهالی محترم قرا وقصبات ( گیرو پیتاو) که همیش درگیر جنگ های یخ وگرم توغل هستید اعم اززن ومرد،پیروجوان ، کج کلاها ،قریه دارها ،ملا ها،گژاندیشان ، روشنفکران ، اربابان ومخصوصا کسانیکه سن قانونی دونه سالگی ( که جمعا یک هژده ساله میشود)  را تکمیل کرده باشید احترامات اول وآخیر این حقیروفقیرو سراپا تقصیررا خواهشمندم پزیرفته وبه مشوره های  بنده که به خیرو  بخوبی دنیا وآخرت شما ست پکه های گوش های "قلغو" مانند خویش را به امتداد حرف های من که همانا به سمت وزش باد است قرارداده تا کله های مملو ازمغز ویا هم  بی مغز شما که درست شبیه "چمبر اوغو" واری است ( البته ازنظر مساحت) به آسانی حرف های وارده را بدون طی مراحل قانونی درخود ذخیره کرده بتواند ونیاز به نصب گوشی های جدیدالورودکمپنی هریرود چینایی  نباشد .


ادامه مطلب
[ 89/02/23 ] [ ] [ انجنیرفتح الدین فایق حصارنایی ] [ ]
یکبار  چورت بزنید که به کسی که پدرمادرندارد چه میگویند؟ ! 

سابق ملا کلب حسین آخوند آغیل " خر توغی" میگفت اومردم سیاست پدرمادرنداره وبارها درمحفل ها همین توره خوره تکرار موکد مگم مردم قریه چون از سواد کافی برخوردار نبود اول خو نموفامید که سیاست چیه ؟ ودوم پدر ومادر چیه ؟


ادامه مطلب
[ 89/02/15 ] [ ] [ انجنیرفتح الدین فایق حصارنایی ] [ ]
سخن ازنقد بگو نسیه حرام است اینجا !

ایهاالناس شما کاملا درجریان هستید که  : په دی ورستیو ورزو کی چهارشنبه  بازار انتخاکباد ولسی جرگه کم کم گرم شده است زن ومرد، پیروجوان ،ارباب ونوکر،ملا ومولوی ، روشنفکر وسیاستمدار ،رهبر ورهزن ،شاعروآوازخوان ، وحتی یتیم بچای  روزگم  وارد بازار شده شخصی خریدار وشخص هم مشتری!


ادامه مطلب
[ 89/02/12 ] [ ] [ انجنیرفتح الدین فایق حصارنایی ] [ ]

پیوند مجدد بارویاها!

 

خواننده گان عزیز ازینکه یک کمی عجله شده واین گزارش به اطلاع شما رسانیده میشود مرا تقصیر کار ندانید زیرا لذت خبر درآنست که تاصاحب خبر اطلاع نیافته اگر نشر شود اهمیت رسانه بالا میرود .


ادامه مطلب
[ 89/02/05 ] [ ] [ انجنیرفتح الدین فایق حصارنایی ] [ ]
علاج واقعه

 

توای مرهم!

 نگاه کن خاله بیگم فال میبیند

وفال نازنینش را به یک غربال میبیند

 

زدست ناکسان کان نازنینش را به یغما برد

زبس دراضطراب است سطح راگودال میبیند

 

جفا راچند کس تحمیل براین بیچاره مادرکرد

که اودرخوابش حتی تورن ومارشال میبیند

 

زمان که بستر غم را بهر کاشانه یی انداخت

علاج درد را درچوبک غربال میبیند

 

[ 89/01/29 ] [ ] [ انجنیرفتح الدین فایق حصارنایی ] [ ]

گل لگور وطن

امیدوارم آب دهن تان جمع نشود

مژده !

بهار آمـــــــدو بلبــــــــــــــــل ترانه سرداد

نسیم صبح چه خوش بوی ازگلاب وعنبرداد

بهار سررسید ای خفته فصل سرمارفت

سپید پیرهن زتن دشت وکوه صحرارفت

بهار مژده میدهد به من وشبنم شبنم را

به زخم ناسور گل لاله ریخت مرهم را

به دشت ودامن کوه باز لاله می آید

صدای بع بع گوسفند خاله می آید

بیبین که غوچی ازدیار دور برگشته

به پیش روی آغیل ما گل لگو ر برگشته

سید ششپر ماخریطه پر برگشته

به سنگ ماشه نرسیده وی ازغجور برگشته

آغیل آخون زوار

          دوستان عزیز بهار تان سبز !

[ 89/01/03 ] [ ] [ انجنیرفتح الدین فایق حصارنایی ] [ ]
دلم میخواهد امشب قصه گویم :

چراکامشب به پیش یارخویشم

                                 چوفرداطردکردند زین دیارم

                                 نباشد دیگر این غم کوله بارم

 

دمی برقصه من گوش ده جانا !

که شب هم درفراق ماه ......

برای استماع عقده من !

                           سراپاگوش وجان برقصه داده

                            ولی من را................

                                                 جفا این عقده هارا هدیه داده

 

دلم میخواهد امشب قصه گویم

نمی دانم که فردا سوگوارانم که خواهد بود؟

عجیب باخویشتن کایا همان تقدیرخواهدبود

                        ویا انکه همین "عکس العمل بااتکاو نقطه تاثیر" خواهدبود ؟!

[ 88/12/22 ] [ ] [ انجنیرفتح الدین فایق حصارنایی ] [ ]
بخواب کودکم همسایه گفتگو دارد

زشوخی تو وسیر شکوه "گل بوبو" دارد

عزیز میوه قلبم شوخی را دگر بس کن

تن ضعیف کجا تاب خشم این خشودارد

کجا رویم ،چه کنیم راز دل به که گویم ؟

من وتو نان نداریم ،سیر عطر کوه به کوه دارد

اوباشکم سیرو تو روی نان ندیدی

کجا چکد پسرم عقده ، کاین گلودارد

منال شوخی مکن ای پسر که این رسم است

زمین بی ثمر هرجا نشانه کدودارد

[ 88/11/20 ] [ ] [ انجنیرفتح الدین فایق حصارنایی ] [ ]
[ 88/11/18 ] [ ] [ انجنیرفتح الدین فایق حصارنایی ] [ ]
 

چرابازهم !

 فضای کابل زیبای من را آشنا مملو زدود کردی ؟

زکشت پارخویش برگو ! کدام اندازه سود کردی؟

عجیب است !

یلان با سنگ غیرت بر دماغ خویشتن کوفتند

بجای خر به پالانش چو گیو پیلتن کوفتند

هنوز !

 این مرزو بوم از ساکنان پارخویش بیداد میگوید

بس است شمامه اززخم تبر فریاد میگوید

زیک سو !

مادر بیچاره ازهجران فرزند اشک میریزد

گلوی تشنه را آب ازکدامین مشک میریزد

صبوری زانطرف!

 ازدرددوری نغمه ازآستین کهنه میخواند

وجیهه شرح حال کودک گهواره میخواند

وداود ازصفورا دوختر همسایه میخواند

شمالی را بیبین !

ازهجرلاله با نوای نی نوا گوید

یکاولنگ ازعلف خوردن حکایت را به ما گوید

توسنگدل!

 شیشه این خانه را بازم به ضرب سنگ بشکستی

بجای تانک کراچی کهنه بادرنگ بشکستی !!!

                                       فتح الدین فایق ۲۸ جدی

[ 88/10/29 ] [ ] [ انجنیرفتح الدین فایق حصارنایی ] [ ]
      دردبستان جهان استاد من تا"ناله" هاست 

                                                      صبر شاگرد بد آموزی حسابم میکند    

                                                                    شابی بی "ناله"   

طعنه و ریشخند وجدان بس عذابم میکند   

 درگالری خاطره ها گوهرنابم میکند

سالها شد دست من اندر فساد آلوده است

طنز"احسان سلام" ازشرم آبم میکند

این کژاندیش مرا هرروز به لین شارت طنز

مثبت ومنفی نموده سیخ داغم میکند

بختیاری آن " باچه آذره" بنام مستعار

گاه شامپانزه گهی خرم خطابم میکند

خواب دیدم پش قاضی این زبانم لال گشت

شابوبو خاله چسان تعبیر خوابم میکند

سربه بستر تاگذارم پیسه بگریزد زمن

این پریشانی مرا زنده هلاکم میکند

دست تقدیر چنین است وچنین خواهد وبود

زندگی درشیر پور آخرخرابم میکند.

                   (ف .فایق حصارنایی کابل ۲۶ جدی ۱۳۸۸ خورشیدی)

    این مطلب رادر هزاره پیوند نیز نقد کرده میتوانید.

[ 88/10/28 ] [ ] [ انجنیرفتح الدین فایق حصارنایی ] [ ]
دوستان عزیز چندی قبل مطلب را تحت عنوان "غم نامه دیروز " درسایت وزین هزاره پیوند ویبلاک شخصی ام "توغل" به نشر رساندم خواننده گان فکرکرده باشند که وضعیت امروز ما را چگونه ارزیابی خواهم کرد؟

بخاطر ارزیابی نسبتا درست از اوضاع دیروز وامروز لطفا بخوانید ونظربدهید .

                   امروزما

زتار عنکبوت بخشه مو تاکی خانه میسازند

برای زلف تو پیج دیدی کی شانه میسازند

بیرار امید مارا تاچه وقت این یاس همراهست

برای جیب خرچش هر قدم را تا نه میسازند

زگوشت وپوست ما اکنون برای مار دوش خویش

به شب منتوی اعلی بهر صبح صبحانه میسازند

قلم با خون سرخش درد را دربرگ گفت بشنو

گلو بند نگارم را به من زولانه میسازند

عجیب است این همه افسونگری ومکرو شیادی

که شیادان عصر ما به دام و دانه میسازند

معنی بعضی کلمات :

بخشه مو =بکسر "ش" برای ما

دیدی = بکسر "د" اولی وبفتح "د"دومی دلبر

بیرار= برادر

تانه = تهانه پوسته کنترولی پولیس (زبان اردو)

این مطلب را درهزاره پیوند نیز نقد کرده میتوانید.

[ 88/10/24 ] [ ] [ انجنیرفتح الدین فایق حصارنایی ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

من و توغل :
فتح الدین فایق هستم لمبر پایم فعلا اگردیگر رشد نکند دقیق 9اعشاریه 3 است. و 28 بهار پیش در قره باغ غزنه به جمعیت سرگردان دنیا اضافه شده ام. قلعه نای زادگاه من است. اما پرورش یافته آغوش سرد قریه باریکی ناهورم .تحصیلاتم را در رشته ساختمانی از دانشگاه پل تخنیک کابل بین سال های سقوط طالبان و هبوط کرزی به اتمام رسانده ام. دوست دارم نقشه کشی کنم ، بنویسم ، شعر بسرایم ، موسیقی بشنوم و کمی هم به مردم و سیاست علاقمند باشم.به قول آقای انتظار که :(نسل جنگ هستم و با جنگ بزرگ شده ام. گوشم پر از صدای گلوله ها و فریاد زخمی ها است، بوی دود را هر لحظه احساس میکنم و خون بیگناهان شهر من همیشه و در هر جا در برابر چشمانم سرخ میزند.اما سخت از جنگ بیزارم.دلم برای صلح میتپد. صلحی که معلوم نیست چه زمانی خواهد آمد. حال مانده ام بین جنگ و صلح. اگر بپرسید دومی را که در عصر من اگر نتواند آمد ، حد اقل برای نسل بعد من انتخاب میکنم. آنچه گاهگاهی در این صفحه سیاه میکنم ، دلتنگی ها و قصه های ناگفته من و شهروندانیست که کمتر فرصت می یابند گپ های خود را بدون سانسور بیان کنند. میخواهم برداشت هایم را از هرآنچه چه میبینم ، بنویسم زیرا حس میکنم نوشتن خود غذایی است که کمکم میکند تا بی عدالتی و نابرابری اطرافیانم را بیان کنم.دوست دارم هر چی میبنید و میخوانید نقدش کنید و نظر بدهید تا با هم حد اقل در اینجا هم صدا شویم ورویاهای من وتو که درایام شب های توغل میبینیم تعبیر حقیقی خویش را اززبان یوسف زمان بشنود .
هویت:
دراین باره باید بگویم که هویت من در بی هویتی است!
آیا تا كنون اندیشیده ایم كه "هویت" مسخره ترین كلمه ای است كه استفاده میكنیم! اگر من برای خودم و دیگران هویتی قائل شوم، در واقع آنها را محدود كرده و بصورت آدم آهنی و در قالب یك هویتی كه من برای آنها و خودم تعریف میكنم با آنها رفتار خواهم كرد و این با انسانیت ما تناقض دارد. در وجود من و شما روح خدا دمیده شده و اصلیترین مشخصه خداوند نامحدود بودن اوست. پس من بی هویتم تا بتوانم بصورت نا محدود امكان بودن در همه هویتها، ویژگیها و صفات را داشته باشم.
و من دیگر كلمه ای از ناتوانی، درد، و درماندگی نخواهم گفت و نخواهم نوشت... چون میتوانیم...
من حتی سعی هم نخواهم كرد! بلكه انجام خواهم داد... سعی كردن یعنی گول زدن خودمان، دیگران و توهین به انسان بودنمان!

واما توغل:

....بگمان اغلب کلمه توغل اصلا واژه عربی بوده ولی ازینکه چگونه آنرا مردم هزاره استفاده میکنند بجز از آته گلبی گم نخچی آته ماه گل ابغه مه دیگه هیچ کس ده آغیل از مو هم نموفامه واو خدا بیامرز هم که آلی عمر خودرا به ما وشما بخشیده است.اگر نه علت اش را میپرسیدم.

معمولا درایام زمستان این کلمه زیادتر درکنج وگوشه مسجد ها دوروبر سنگ شال مل زبانزد ریزه کته است.زیرا در این فصل ازیکطرف برف وبادها از طرف دیگه شاغولجه تو کیدو توکری بوفتو وگاهگاهی چقک چقیدن مردم را مجبور میسازند که از حساب دانان وریش سفیدان سوال کنند که بابی جان توغل چه وقت تیر موشه ؟

وبعدا آنها مهره های تسبیحش را تا و بال کرده به کمک بند انگشتان دست حساب میکنند که: هفده توغل هژده بغل نوزده ملا بست میرنه وسر انجام د ر بست ویک موگذره.

با این حساب مردم علف وآذوقه گاو مال شان را برای تقریبا یک هفته ذخیره میکنند وبعدا که روز بست ودوهم ماه شد حسابدان آغیل خبر میکند که هفده سه تو غل تیر شد وحالا یک تو غل میرسد ونشانه اش اینست که : یک توغل هرگز نوروز را که روز اول سال است الا نمیکند .یعنی همزمان با فرارسیدن نوروز وقوع توغل است.

بلی این حساب وکتاب مردمان سالخورده اکثر اوقات تحقق پیدا میکند زیرا آنها از وضعیت ستاره ها درک میکنند .و کشف علوم ستاره شناسی برمبنای همین پشگوی ها تقریبا استواراست.ولی جالب اینجاست که ستاره هارا به نام های چون :"میچید وکمر وترزو ............ وغیره میشناسند نه به حساب عطاردومشتری و اورانوس وغیره. نا گفته نباید گذاشت اکثر این ستاره ها با مهتاب درجنگ وزدو خورد میشوند تا یکی از کنار دیگه چب چب سیل کده تیر موشه خدا موفامه دیگه حتی یک وقت میگفتند همین توغل ها بود که غزنی ره غور غزنی ساخت.(تاریخ وقصه غزنی و غور غزنی را از آته شوکت توغی میتوانید جویا شوید).وااکثرا با توغل های (ماه ومیچیدوماه وکمر...........مشهوراند.

ازهمه مهمتر هریک ازین توغل ها نام های جدا گانه از خود داشته مثل که توغل سه اگر خدا گردنیم ره نگیره به "آکابدری " مشهوراست.واین توغل ها در تمام فصل سال اتفاق می افتند ومعمولا به شماره های طاق مانند یک توغل وسه توغل و پنج توغل... مسمی اند.

ازین معلومات کوتاه اینطور نتیجه گیری کرده میتوانیم که:اصطلاح توغل به نوع زدوخوردهای شدید اطلاق داده شده زیرا اگر متوجه باشیم روز های برف وباد واقعا اززدوخورد شدید در فصل زمستان حکایت گر است.

اکنون سوال خواهید کرد که این نام گذاری ویبلاک من با واژه (توغل) چه ربط به این قصه های گیرو پیتو لب سنگ شال مل دارد؟

جواب را در دو جمله کوتاه زیر میتوانید جستجو کنید:

اول انکه کلمات واصطلاح ناب زبان مادری( هزاره گی) ما نه تنها انکه ازبین نرفته بلکه معنی حقیقی خویش را از زبان اندیشمندان جستجوخواهد کرد که باکول های شان به آن تکلم کرده وبه ما به میراث گذاشته که آنرا غنی سازیم.

دوم اینکه من میخواهم این ویبسایت توسط نقدونظر فرهیختگان چون شما دوستان عزیز چنان توغل را راه بیا ندازند که تندی بادو برف آن لنگوته هفتاد گزه ارباب کج کلاه آغیل را تا غولنه جنگل گزلک نماید. مطلب را با یکی از اشعارزیبایی استاد زردادی که در قسمت نقد ونظرات خویش نویشته بودند پایان میبخشیم :
ستاره باقمر بغل به بغل
گمانوم ماه ازمو کرده توغل
که توفانست و ابر وبرف وباران
الهی کاش که افتو زدی جل!


تا توغل پسنه پدرود.............
امکانات وب